خلاصه
این مقاله در مورد نقش فرهنگ و اخلاق در هنر خصوصا طراحی صنعتی توضیح می دهد. از آنجا که هنر ، علمی است روبنایی و محتوای خود را نمایش می دهد ، می توان گفت که فرهنگ به عنوان یکی از علوم زیر بنایی اثر فوق العاده ای را بر هنر می گذارد. در این میان طراحی صنعتی بدلیل کاربرد فراوانش در تولید و ارتباط نزدیکش با هنر بعنوان یک هنر کاربردی متاثر از این محتواست. بطوریکه صنایع دستی بعنوان ریشه طراحی صنعتی در فرهنگ ها و ملل مختلف بیانگر این تاثیر است. پر واضح است که این تاثیرات می تواند مثبت یا منفی باشد به گونه ای که امروزه بسیاری از طراحان در هنگام طراحی از این نکات غافلند و این در حالی است که رعایت اصول ارگونومی و استانداردهای بین المللی مربوط به ایمنی به دلیل حساسیت آن، از جایگاه ویژه ای برخوردار است. . به همین خاطر درک تاثیرات محصولات بر فرهنگ ها و بالعکس باید جزء اصول حرفه ای طراحان قرار گیرد و به عنوان اصول اخلاق حرفه ای در طراحی رعایت گردد. مقدمه
یقینا می توان این نکته را اذعان نمود که ماهیت انسان بر انسانیتش استوار است و این ماهیت به ناطقیت و تفکر قوام می پذیرد.یعنی اینکه انسانِ بی تفکر در انسانیتش باید تردید نمود و در واقع آنچه باعث تمایز انسان با دیگر حیوانات می گردد و آنرا اشرف مخلوقات می سازد تفکر و تعقل است. به گونه ای که انسان را حیوان ناطق نامیده اند و منطق را در گفتار و رفتار انسان به عنوان ارزش افزوده او بر تمامی مخلوقات در نظر گرفته اند و نیز در این مسیر عملکرد انسانها و ظهور انسانهای متفکر و اندیشه های برتر گواه این مدعاست.
حال باید دانست که تمام تفکرات در انسان بر اساس این 4 مرحله می باشد:
1. ریشه ها : که مربوط می شود به ذاتیات انسان و گرایشهایی که از بدو تولد با انسان همراه است.
2. زیر بناهای فکری : دوره ای که تمام اصول فکری انسان بر اساس نگرش او به خدا ،انسان و هستی شکل می گیرد.
3. روبناهای فکری: بر اساس اینکه در دوره قبل چه زیر بنای فکری اتخاذ شود ،رو بناهای فکری در این مرحله ایجاد می گردند.
4. عملکرد ها: تفکری که منتهی به عمل خواهد گردید و جزء آخر فکر یعنی علم عملی می باشد.
با توجه به توضیحات داده شده روشن است که هنر از روبناهای فکری و حتی بنا به نظر بعضی از جمله عملکردها است و در مقوله ابزار قرار می گیرد و به خودی خود اصالت ندارد .هنر قالب است می تواند ظرف برای محتوایی مثبت یا منفی قرار گیرد.ولی بر اساس اینکه اخلاق از مقوله زیر بناهای فکری است می توان آنرا تاثیر گذار در هنر دانست .
علم اخلاق يا Ethics در دنيا تاريخچه اي طولاني با سابقه بيش از 2500 سال دارد. در قرون قبل از ميلاد مسيح(ع)فرهنگ يوناني و رومي كه تحت تاثير فرهنگ ايرانيان و تمدن شرق بود در غرب گسترش داشته است
در دنياي مدرن فرض رايج اين است كه هنر، هر چه باشد، از درجه اي از خود مختاري برخوردار است و گستره خاص خود را دارد و بايد بر اساس ارزشها و معيار هاي خاص خود مورد داوري قرار گيرد. در جهان باستان چنين فرضي(يعني خود مختاري هنر) مورد پذيرش نبود بلكه فرض مسلم اين بود كه شاعران همچون آموزگارانند و هنر داراي تاثيرات اخلاقي بر مخاطبان خود است.
افلاطون در جمهور، كتابهاي دوم و سوم، نظر خود را درباره نقش هنر طرح مي كند و بطور خاص نقش ادبيات را در آموزش رهبران آينده دولت آرمانيش مورد بحث قرار مي دهد. افلاطون معتقد است كه بين محتواي اخلاقي يك اثر و تاثير اخلاقي آن رابطه ساده و مستقيم وجود دارد. براي مثال، قطعاتي در ( آثار) هومر كه قهرمانان را همچون آدمياني بزدل يا بي مبالات مي نماياند بايد ممنوع گردد، زيرا خوانندگان آنها تحت تاثير عواطف شخصيتهاي افسانه اي قرار مي گيرند و در نتيجه، خود بزدل و بي مبالات مي شوند. در مقابل، قطعاتي از هومر را تاييد مي كند كه در آن قهرمانان از خود شجاعت و كفّ نفس نشان مي دهند زيرا اين قطعات پرورش چنين خصالي را تشويق مي كند. در ديد وي، ما به هيچ وجه نمي توانيم واكنشهاي خود را در برابر هنر مهار كنيم. تاثير هنر فوري و پر توان است و عقل و منطق قادر به جهت دادن آن نيستند. به همين علت است كه افلاطون هنر را بطور قطع خطرناك مي انگارد و پيشنهاد مي كند كه در دولت آرماني وي هنر تابع سانسور جدي قرار مي گيرد.
نظر افلاطون درباره تاثیرات هنر، از جنبه هایی ،کاملا نزدیک به نظر نویسنده معاصر، تولستوی است. در نگرش تولستوي، همچون نگرش افلاطون، هنر داراي اثر آني و مستقيم بر عواطف مخاطبان است و اين تاثير عاطفي داراي اهميت اخلاقي است. تولستوي، همانند افلاطون، بيشتر هنرهايي كه در زمان خودش بسيار مورد تحسين و ستايش بودند مضر مي انگارد.
حال باید به چگونگی رابطه اخلاق و طراحی صنعتی که از کاربردی ترین هنرهاست توجه داشت. آیا طراحی صنعتی از این قاعده مستثنی است؟ اولین صنایع دستی کشف شده در جهان که در واقع اثر طراحان صنعتی دوران گذشته بوده متاثر از فرهنگ اقوام پیشین بوده است و این اثر گذاری فرهنگ بر تولیدات هنری و صنعتی تا به امروز ادامه دارد. اما متاسفانه در این میان ، چیزی که به دست فراموشی سپرده شده است توجه به ارزشهای اخلاقی و رعایت آن نکات در هنگام طراحی است.
جایگاه اخلاق در طراحی صنعتی
با توجه به ماهیت طراحی صنعتی و ارتباطات گسترده اش با 4 مقوله اصلی هنر، تکنولوژی، ارتباطات و صنعت و 12 مقوله فرعی می توان آنرا از جهات مختلف متاثر و تاثیر گذار دانست. یعنی در جامعه انسانی حرفه طراحی صنعتی از اهمیت ویژه ای برخوردار است وبه لحاظ جوانب گوناگون آن با حوزه های وسیع از تعاملات انسانی درگیر است و در علوم مختلف دارای جایگاهی خاص می باشد.
حال باید پرسید باتوجه به اهمیت اخلاق به عنوان زیربنای فکری چه نوع رابطه ای می تواند با طراحی صنعتی داشته باشد؟ وقتی هنر از جنبه های مختلف در این حرفه مورد توجه قرار می گیرد و در محاسبات مادی و معنوی لحاظ می گردد یا صنعت با تمام عظمتش در طراحی صنعتی جایگاه خود را دارد، چرا از پارامتر مهمی مانند اخلاق و تأثیرات آن در این میان خبری نیست؟ وقتی بازاریابی یکی از ارکان حرفه ای طراحی صنعتی می شود یا تکنولوژی و روشهای تولید نقشی غیر قابل انکار در این حرفه دارد چگونه است که روابط انسانی و آنهم روابط معنوی مورد غفلت قرار می گیرد؟!!
 
ارگونومی یا فاکتورهای انسانی به محاسبات مربوط به ابعاد انسانی می پردازد و تا حد بسیار ضعیفی نیز در مقوله روابط وارد می شود ولی در زمینه روابط اخلاقی و انسانی کمتر پرداخته است.
اگر نگاهی به تاریخچه ارگونومی و علت پیدایش آن بیندازیم در میابیم که ارگونومی در واقع به نوعی در پی سلامت جسمانی انسان بوده است. شکل گیری ارگونومی بصورت یک دانش مستقل از دهه 1880میلادی توسط تیلور و گیلبرت آغاز شد ولی جالب آن که تا قبل از جنگ جهانی دوم به این دانش چندان توجهی نشد و اصولاً تا آن زمان در نظر گرفتن قابلیت ها و محدودیت های انسان برای انجام راحت و ایمن کارها چندان معمول نبود و این رویه تا آنگاه که نیروی هوایی آمریکا در جنگ جهانی دوم دست بکار ساخت نوعی جنگنده پیشرفته شد، همچنان ادامه داشت.
داستان از این قرار بود که هواپیماهای ساخته شده در آن زمان که نسبت به سایر جنگنده های موجود بسیار مدرن تر بوده و در آنها از بسیاری از آخرین دستاوردهای تکنولوژیکی و تجهیزات پیشرفته آن دوران استفاده شده بود، در همان آزمایش های اولیه با شکست روبرو شدند زیرا اکثر این هواپیما ها هنگام فرود سقوط می کردند !
پس از آن بود که کارشناسان با مطالعه و بررسی چگونگی سقوط هواپیماها دریافتند که در نظر نگرفتن محدودیت های فیزیکی و بدنی خلبانان و نامناسب بودن محل قرار گیری اهرم ها و کلیدهای کنترل علت سقوط بوده است. زیرا شلوغی بیش از حد کابین، نامناسب بودن و دور از دسترس بودن مکان قرار گیری کلیدها و اهرم ها و همچنین نامناسب بودن طرح صفحه های نشاندهنده و هشداردهنده، همگی سبب شده بودند تا خلبانان اشتباه کرده و هنگام فرود و نشستن سقوط کنند. (بنابر آمار رسمی سازمان هواپیمایی بین المللی، هنوز هم خطاهای انسانی عامل بیش از دو سوم سوانح هوایی دنیا هستند.)
بدین ترتیب پژوهشگران خیلی زود پی بردند که در طراحی و مکان یابی تجهیزات و ادوات مورد استفاده انسان، باید صفات و ویژگی های انسان ها را نیز در نظر گرفت و ماشین آلات و ابزارها را برای استفاده انسان مطابق با ویژگیها و قابلیت های جسمی ، فکری و روانی او سازگار و هماهنگ نمود.
ولی چگونه است که در این میان در پی احیای ارزشهای انسانی نبوده اند و وظیفه طراح صنعت در قبال این مسائل چیست؟ ایجاد تغییرات در اشیاء با چه قیمتی باید باشد؟ آیا ممکن است تغییرات مثبت یا منفی باشد؟ و چه پارامترهایی در این میان تعیین کننده است؟ آیا طراحی صنعتی به عنوان یک حرفه بسیار گسترده می تواند در بر دارنده ارزشها یا ضد ارزشهای انسانی باشد؟این سوالات و بیشمار سوال دیگر ما را بر آن می دارد تا کمی دقیق تر به این مسئله نگاه کنیم.
حتی در بعضی تحلیلها می توان گفت پیدایش بعضی سبکها بخاطر ارج نهادن به مقام مشتری است.جالب است که بدانیم در این مورد گاندي رهبر فقيد هند چند جمله بسيار معروف در توصيف مشتري دارد. وي در گفتار خود اشاره دارد كه: ((مشتري ولي نعمت ماست.اوست كه به ما اين امكان را مي دهد تا به كار و تلاش سازنده و توليد بپردازيم .مشتري بهترين ناظر به فعاليتهاي ماست. مشتريمهمترينبازديدكنندهدر محدودهماست. او بهما وابستهنيستما بهاو وابستههستيم مشتري يك هدف زود گذر نيست بلكه غايت همه اقدامات ماست.مشتري يك فرد خارجي در فعاليتهاي ما محسوب نميشود. بلكه او جزء سازمان ماست ، ما با خدمتي كه به مشتري ارائه ميدهيم به او لطف نميكنيم ، بلكه او فرصتي براي ادامه كار به ما ميدهد و به ما لطف ميكند. ))
گاندي با چنين توصيف هايي نقش مشتري و جايگاه و اهميت او را نزد خود و پيروانش متفاوت با نگاه هاي رايج زمان خود ترسيم مي كند. اين مقدمه كوتاه ، بهانه و تاكيدي بود بر مقدم بودن مشتري و نياز وي در هر كار و تلاشي ، چه در عرصه توليد و چه در فعاليت هاي خدماتي ، چه در سازمان هاي دولتي و چه در مجموعه هاي خصوصي ، اما براستي مشتري ما كيست ؟ آيا مشتري اوست كه مجبورش مي كنيم به دليل انحصار ي بودن فعاليت هاي ما بسوزد و بسازد و دم برنيارد حتی اگر آنچه ما برايش انجام مي دهيم اصلا مطلوب وي نباشد؟ يا كسي است كه مراقب تغيير نيازهاي وي هستيم و به شكلهاي گوناگون مي كوشيم او را نسبت به خود و كسب و كارمان وفادار نگه داريم؟ با چه روشي و به چه زباني و با بهره گيري از كدام ابزار سعي در درك نياز مشتري داريم ؟ و آیا نیازهای روانی و معنوی مشتری مهم تر از نیازهای فیزیکی و جسمی او نیست؟ و ما چه مقدار به برآورده شدن نیازهای معنوی و همچنین آسیب ندیدن آنها توجه داریم؟
با بررسی شیوه ها و سبکها متوجه می شویم که پیدایش آنها ریشه در نوع نگرش مبدعین آنها به روابط انسانی دارد. برای مثال به مکتب هنری باوهاوس اشاره می کنیم:
|